🇨🇭 Switzerland · Nati
گردشگری سوئیس: گوشهایت را به خط برف، برج ساعت و ریل قطار بسپار
از مِه دریاچه زوریخ تا سوت یونگفراو
گردشگری سوئیس اول نه به چشم، که به گوش میرسد. صبح زود کنار دریاچهٔ زوریخ، مه مثل شیری رقیق روی آب پهن بود؛ قایق هنوز راه نیفتاده بود و تختههای اسکله اول زیر کفشم صدا دادند. دوردست، تراموا از روی پل گذشت و چرخهای فلزیاش روی ریل صدای تراشیدهٔ نرمی میداد. در کافه، فنجان و نعلبکی آنقدر آهسته به هم میخورد که انگار میترسیدند دریاچه را بیدار کنند. سوئیس ساکت نیست، فقط هر صدا را سر جایش گذاشته و آدم تا فرود بیاید یاد میگیرد صدایش را پایین بیاورد.
در ایستگاه مرکزی زوریخ برای رفتن به برن قطار عوض کردم. بلندگوی ایستگاه یک بار آلمانی، یک بار فرانسوی، بعد ایتالیایی و بعد انگلیسی اعلام میکرد. چهار زبان برچسب رنگارنگ بروشور گردشگری نبودند، بهراستی پشت سر هم در هوا جریان داشتند. درِ واگن که بسته شد، لبهٔ لاستیکیاش «پوف» کرد و هیاهوی شهر را بیرون گذاشت. بیرون پنجره، چمنزار و دریاچه و روستا گویی سر وقت تکهتکه کنارت میآمدند. مأمور بلیت قدمزنان آمد و پایش به اندازهٔ ضربان یک مترونوم یکنواخت بود.

شهر قدیمی برن بیشتر شبیه ساعتی ست که ساعت را اعلام میکند. تراموا از کنار رواقها سر خورد و در پیچ، جیغ باریکی کشید؛ رود آره زیر پل صدا را بالا آورد و دوباره پس فرستاد به دیوار ماسهسنگی. وقتی برج ساعت زیتگلوگه نواخت، شاتر دوربین توریستها نیمضربان خاموش شد؛ بعد زنگ دوچرخه و صدای بشقاب و خندهٔ بچهها دنبال توپ دوباره پهن شد. توی ویترین مغازهای پیراهن تیم ملی سوئیس را دیدم: آن قرمز سیر نه از نوع جشنهای پر زرقوبرق بود، شبیه رنگ بامهای برن بعد از باران بود — محکم، خویشتندار، ولی نادیدهگرفتنی.
در اینترلاکن، صداها شروع کرد به بالا رفتن. قطار که به دره نزدیک میشد، صدای چرخها را صخره برمیگرداند، انگار در یک تماشاخانهٔ طبیعی نشسته باشی. آن سر چمنزار کسی آمادهٔ پاراگلایدر میشد؛ پارچهٔ بال با باد باز شد، اول صدای «هیسهیس» مالش، بعد تقتق سگکها، بعد مربی فرمانی کوتاه داد و کل بدن توی باد از زمین کنده شد. توریستها پایین ایستاده بودند، نرسیده بودند جیغ بزنند، فقط صدای طناب را شنیدند که هوا را میبُرد. منظرهٔ اینجا را خیلی راحت کارتپستال میکنند، ولی چیزی که واقعاً نگهت میدارد، همان لحظهٔ جدا شدن چتر از زمین است.
قطار صبح زود به سمت یونگفراو انگار گوش آدم شهرنشین را قدمبهقدم به ارتفاع میبرد. قطار دندانهای کوه را گاز میگرفت، چرخ و دنده صدای بم جویدنی میدادند. پیش از تونل، سوت کوتاهی کشید، انگار هشدار دهد ارتفاع را جدی بگیر. در یونگفراویخ، باد روی یخ میخرامید، صدا نازک و سرد بود و همه بیاختیار حرفشان را آهسته کردند. بلندترین صدای بام اروپا فریاد شادی نبود، بلکه نفس خود آدم بود و صدای نرمبازنشدن زیپ کاپشن توی سرما.

چراگاههای آلپ لایهٔ ساز دیگری به سوئیس اضافه کردند. زنگولهٔ گاو از دور میغلتید، صدای بمش مثل طبل چوبی و صدای زیرش مثل برخورد لیوانهای بلور بود؛ توی کلبهٔ پنیر، ملاقهٔ چوبی بهآرامی دیگ مسی را هم میزد و بخار پنجره را مات میکرد. بچهای کنار جاده توپ میزد، توپ به نردهٔ چوبی خورد و برگشت توی چمن. همان لحظه ناگهان فهمیدم چرا تیم ملی سوئیس همیشه ضرباهنگی بیشتاب دارد: بیشور و شوق نیست، فقط عادت دارد اول فضا را بشنود. خط دفاع، پاس، عقبنشینی، باز پیشروی — مثل زنگولههای گاو روی شیب تپه، دور و نزدیکشان فرق دارد، اما همه روی یک دامنهاند.
قطار یخچالی نوا و باس سوئیس است. از سمت زرمات به شرق که میروی، قطار توی تونل فرو میرود و باز روی پل مرتفع میپرد؛ شیشهٔ پنجره دره و دهکده و خط برف را یکییکی جلو چشمت میچیند. چرخ از روی درز ریل که میگذرد، غرّش آن نه آزاردهنده، که مثل کسی ست که در عمق کوه طبل بزرگی بزند. فنجانها در واگن رستوران به هم میخورند و مسافران بیاختیار سکوت میکنند. همیشه از دقت راهآهن سوئیس تعریف میکنند، ولی وقتی توی قطار یخچالی نشسته باشی میفهمی دقت هم میتواند سرشار از احساس باشد. باعث میشود جغرافیا دیگر اختلاف ارتفاع روی نقشه نباشد، جادهای باشد که با بدن میشنوی.
حالا که حرف از ناتی (تیم ملی سوئیس) شد، نمیشود از گرانیت ژاکا گذشت. بیرون از سوئیس معمولاً او را هافبک خشن توصیف میکنند، ولی وقتی در خاک سوئیس به یادش میافتم، بیشتر به بازل و طنین منطقهٔ آلمانیزبان فکر میکنم. ژاکا در بازل به دنیا آمده، قصهٔ خانوادگیاش به بالکان وصل است و حرفهاش در فرهنگ فوتبال آلمانی صیقل خورده؛ او یک هویت واحد نیست، واقعیترین چندصدایی سوئیسی است. سوئیس چهار زبان رسمی دارد: آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و رومانش؛ تیم ملیاش هم هیچوقت تیم یک لهجه نبوده. توی رختکن، ریشهٔ اسمها، شهر کودکی، مهاجرت خانواده و زبان زمین بازی روی هم میلغزند تا آخرش بشود یک پاس عرضی زیر پرچم صلیب سفید و زمینهٔ قرمز.

میزبان واقعی جام جهانی ۲۰۲۶ آمریکای شمالی است: آمریکا، کانادا و مکزیک استادیومها و شهرها را میدهند؛ ولی فوتبال سوئیس حس عجیبی از «میزبان بودن» دارد. هرجا برود، اول خطهای زمین و جدول تعویض و فاصلهٔ تاکتیکی را مرتب میکند، بعد میگوید بازی شروع شود. برای گردشگر هم همینطور است: سوئیس با هیاهو به تو خوشآمد نمیگوید، با قطار سر وقت و تابلوهای راهنمای روشن و ناقوس دریاچه و غرّش قطار کوهستانی کاری میکند آرامآرام حس کنی در آغوش گرفته شدهای. میزبان نیست، ولی مهمانداری بلد است؛ پرسروصداترین هوادار نیست، ولی میتواند یک استادیوم کاملاً غریبه را با ضرباهنگ خودش پیش ببرد.
پیش از رفتن، باز برگشتم به دریاچهٔ زوریخ. مهِ رقیق کمی پاره شده بود و سطح نقرهای دریاچه پیدا بود. یک دوندهٔ صبحگاهی از کنارم گذشت، کف کفشش آرام روی سنگفرش سایید. ناقوس کلیسا از دور نواخت و زنگ تراموا بلافاصله دنبالش را گرفت، مثل پرانتزِ پایانیای که شهر برای مسافر میگذارد. حتی صدای چمدان که از لای سنگفرش میگذرد انگار میگفت یواشتر بروم و این مسیر را یک بار دیگر بشنوم. فکر میکنم بهیادماندنیترین بخش گردشگری سوئیس نه تیزی قلهٔ ماترهورن است و نه شیرینی شکلاتش، که یاد گرفتنِ شناخت جغرافیا با گوش است: سوت قطار یونگفراو، زنگولهٔ گاوهای آلپ، تراموای برن، نوا و باس قطار یخچالی، پژواک چهار ناحیهٔ زبانی، و آن صدای بیصدا که پیراهن سُرخ تیره توی جمعیت از خودش منتشر میکند.
Discover more countries
Travel stories from other countries
Cape Verde
Trace an archipelago through morna music.
Curacao
Where Caribbean sun meets Dutch gables.
Uzbekistan
Finding modern answers on the Silk Road.
Jordan
Tracing backward from Petra's light.
Haiti
Coming home through a footballer's eyes.
DR Congo
City to river to rainforest to lava.
Iraq
Babylon is still there. Why is no one going?
Qatar
A real receipt for 24 hours in Doha.
Netherlands
Canals, railways, and Oranje match nights.
Morocco
Medinas, Atlantic wind, and Sahara dunes.
South Africa
From Table Mountain to Soweto and Kruger.
Japan
A bullet train arriving exactly on time.
Senegal
Teranga, sea wind, and yellow shirts.
Korea
KTX trains, palaces, and red match nights.
Ivory Coast
Lagoons, cocoa, and orange shirts.
Norway
Fjords, railways, and a north waiting for goals.
Uganda
The Nile, gorillas, and The Cranes.