🇳🇱 هلند · Oranje
گردشگری هلند: درس فضا، پایینتر از سطح دریا
از کانالهای آمستردام تا ورزشگاه بردا، مسیر آب و مسیر خشکی کنار هم گشوده میشوند
صبح زود آمستردام، بهترین آغاز برای سفر به هلند بود. کنار کانال هنوز نمِ شب باقی مانده بود و قایقی آرام از زیر پل رد میشد، صدای آب آجر دیوار را بالا میرفت. ناگهان از زمین کوچک فوتبال کنار کانال صدای تکل جانانهای آمد: استوکها چمن مصنوعی را خراشیدند، توپ غلتید به نرده و نوجوانی با پیراهن نارنجی آن را برگرداند. زنگ دوچرخهای از پشت سرش رد شد. صدای پارو، ترمز، خنده، همه درهم آمیخته بود. هلند اول به تو کارتپستال نشان نمیدهد، اول میاندازدت توی یک سیستمِ در حال کار: آب کنارت راه میرود، آدمها روی خشکی رکاب میزنند، توپ توی فضای محدود دنبال راه خروج میگردد.
در سفر به این کشور خیلی زود میفهمی که «مسطح بودن» فقط شکل زمین نیست، یک جور طراحی بقاست. فرودگاه اسخیپهول پایینتر از سطح دریاست و بسیاری از شهرها و روستاها با سد و ایستگاه پمپاژ و کانال خشک نگه داشته شدهاند. خط سطح آب کنار خیابان، آرام مثل خطکش آنجا ایستاده، ولی یادآوری میکند که زمین زیر پایت بدیهی نیست. هلندیها آب را دشمن نگرفتهاند، برایش مسیر تعیین کردهاند و برای خودشان خانه و خیابان و چمن و زمین فوتبال نگه داشتهاند. زندگی پایینتر از سطح دریا، شبیه یک تمرین روزانهٔ کنترل توپ است.
مسیر آب که به شمال برود، سد افسلِویسدایک این تمرین را به خطی ۳۲ کیلومتری تبدیل میکند. سمت چپ، دریای وادن با حالوهوای جزرومدیاش؛ سمت راست، دریاچهٔ آیسل که پشت سد آرام گرفته. باد از سطح دریا پهن میوزد و کاپشن آدم را مثل بادبان باد میکند. روی سد که بایستی و دو رنگ متفاوت آب را ببینی، میفهمی سد دریابند فقط شگفتی مهندسی نیست، یک بیانیهٔ فضایی هم هست: دریا میتواند عظیم باشد، اما انسان هم میتواند خط بکشد. چشمگیرترین ویژگی هلند، رمانتیک بودنش نیست — این است که رمانتیک را روی یک منطق زهکشی دقیق بنا کرده.
اما مسیر خشکی را به دوچرخه میسپارند. مسیرهای قرمز رنگ از میان شهر و روستا و دشت کشیده شدهاند، مثل شبکهٔ مویرگی دیگر. توریستهای آمستردام اغلب از صدای زنگ میترسند، ولی هلندیها خونسرد رکاب میزنند، یک دست روی فرمان و دست دیگر گل یا قهوه یا دست بچه را گرفته. اینجا دوچرخه تفریح نیست، انتخاب شهر است برای فضا: ماشین راه را باز میکند، آدم سرعتش را حفظ میکند، زندگی به مقیاسی درست فشرده میشود. بعد میبینی طراحی جادههای هلند به سبک فوتبالبازیشان میمانَد: کمی زور کمتر، کمی رصد جلوتر.
این حس در اوترخت آشکارتر است. کانال اودهگراخت فقط یک لایه منظره نیست؛ پایینِ آب، رستوران و انبار پنهان شده و خیابان از بالا ادامه مییابد، انگار آدمها در دو مقطعِ شهریِ همزمان زندگی میکنند. بعدازظهر کنار اسکله قهوه میخوردم و نگاه میکردم گارسون با سینی از تاقبیرون میآید، بالای سرم دوچرخه از روی سنگفرش رد میشود و کنار پایم موجهای کوچک دُم قایق را تکان میدهد. شهرهای هلند دنبال پهن کردن همهچیز نیستند، فضای محدود را روی هم میچینند و تا میشود و میان آدمهایی با سرعتهای متفاوت تقسیمش میکنند.
روستای خیترِن رابطهٔ آب و خشکی را وارونه میکند. اینجا درِ خانهها رو به کانال باز میشود و قایق به اندازهٔ دوچرخهٔ جاهای دیگر عادی است. قایق که از اسکله دور میشود، پارو اول آرام توی آب فرو میرود، بعد نیمضربان دیرتر بیرون میآید؛ ریتم پاروزدن از شهر آهستهتر است. سقفهای نیای روی آب افتاده و پلهای چوبی یکی پس از دیگری کوتاه از روی آب میگذرند؛ توریستها بیاختیار صدایشان را پایین میآورند. وقتی سینهٔ قایق برگهای عدسک آبی را میشکافد، به صبر هلندی دربارهٔ فضا فکر میکنم: به جای پهنتر کردن جاده، روی آب مسیر دیگری پیدا میکنند.
در رتردام، هوا ناگهان تیزتر میشود. زیر طاق عظیم مارکتال، نقاشی دیواری میوهها انگار از سقف میریزد و بوی شور پنیر و شیرینی وافل تازه و تلخی قهوه با هم میآید توی صورتت. اینجا از آن نور ملایم قدیمی آمستردام خبری نیست؛ بیشتر جسارت بازسازی پس از جنگ را نشان میدهد: خانههای مکعبی کج ایستادهاند، پل اراسموس از روی ماس میگذرد، بازار و مسکن و ترافیک در یک سازه روی هم سوار شدهاند. رتردام به تو میگوید حس فضایی هلند فقط مال شهرهای کهنه و کانالها نیست، مال شروع دوباره هم هست.
بعد به سمت جنوب، به بردا که بروی، صدای فوتبال نزدیکتر میشود. ویرجیل فندایک اینجا به دنیا آمده؛ شهر کوچک است ولی وقار یک ورزشگاه را دارد. زرد و سیاه باشگاه NAC بردا روی شیشهٔ بارها پیداست، پیرمردها با آبجو دربارهٔ خط دفاع حرف میزنند و بچهها کنار میدان کنترل توپ تمرین میکنند. بردا خودش را به زادگاه ستاره نفروخته، اما میفهماند که چرا فندایک مثل یک سد متحرک است: عجله ندارد همه چیز را تکل بزند، اول جهتی را که آب میخواهد بیاید را اشغال میکند، فضایی را که مهاجم میخواهد بدود میگیرد.
همین چیزی است که موقع دیدن فوتبال هلند مجذوبم میکند. خاکپو از سیستم پیاسوی آیندهوون بیرون آمده و بازی میکند انگار نیمثانیه زودتر شکاف را میبیند؛ فندایک آشفتگی مقابل محوطهٔ جریمه را به چند خط روشن مرتب میکند. کشوری که از بچگی آموخته چطور با آب برای فضا بجنگد و چطور دوچرخه، قایق، عابر و خانه را در عرض کم کنار هم نگه دارد، بازیکنانش هم احتمالاً بهتر میفهمند که فضا خالی نمیشود، طراحی میشود، پیشبینی میشود و قدمبهقدم به دست میآید.
بعدها در ایستگاه راهآهن آیندهوون، نوجوانهایی را با کاپشن پیاسوی دیدم که کولهپشتیهایشان را تیر دروازه کرده بودند و سهبهسه بازی میکردند. اسم خاکپو (Gakpo) را که صدا میزدند، جیغ ستارهای نبود، بیشتر شبیه این بود که محلیها از بچهای حرف میزنند که از کوچهشان دور شده. فندایک (Van Dijk) هم همین طور است: قدرت او فقط جسمی نیست، توانایی آرام خواندن میدان است. قشنگترین بخش فوتبال هلند درست همان جاییست که شبیه شهرهای هلند است: اول ببین آب کجا میرود، بعد تصمیم بگیر توپ کجا برود.
پیش از ترک هلند، دوباره کنار کانال آمستردام برگشتم. غروب، آب تیره بود و چراغ دوچرخهها رشتهرشته روشن میشدند و باز همان صدای تکل ترد از زمین کوچک کنار کانال میآمد. یک نفر کنار ساحل قدم میزد، قایقی از زیر پل میگذشت، بچهای توپ را پای خودش نگه داشته تا همتیمی بدود جاگیری کند. آن لحظه مسیر آب و مسیر خشکی مثل دو خط روبهروی چشمم به هم رسیدند. بهیادماندنیترین بخش گردشگری هلند، یک جاذبهٔ خاص نیست؛ این است که این کشور دائم نشان میدهد: وقتی دنیا به تو فضای کافی نمیدهد، میتوانی با سد و چرخ و کانال و پاس، فضا را از نو بسازی.
Discover more countries
Travel stories from other countries
Cape Verde
Trace an archipelago through morna music.
Curacao
Where Caribbean sun meets Dutch gables.
Uzbekistan
Finding modern answers on the Silk Road.
Jordan
Tracing backward from Petra's light.
Haiti
Coming home through a footballer's eyes.
DR Congo
City to river to rainforest to lava.
Iraq
Babylon is still there. Why is no one going?
Qatar
A real receipt for 24 hours in Doha.
Switzerland
Reading lakes and mountains by rail.
Morocco
Medinas, Atlantic wind, and Sahara dunes.
South Africa
From Table Mountain to Soweto and Kruger.
Japan
A bullet train arriving exactly on time.
Senegal
Teranga, sea wind, and yellow shirts.
Korea
KTX trains, palaces, and red match nights.
Ivory Coast
Lagoons, cocoa, and orange shirts.
Norway
Fjords, railways, and a north waiting for goals.
Uganda
The Nile, gorillas, and The Cranes.